NeoPedia
در هم اندیشی چگونگی تحول در علوم انسانی مطرح شد

چرا از فلسفه بعنوان مادر علوم یاد می شود؟

چرا از فلسفه بعنوان مادر علوم یاد می شود؟

به گزارش نئوپدیا رییس شورای سیاستگذاری مجمع عالی علوم انسانی اسلامی معتقد است: امروز برخی از لزوم تحول در فلسفه اسلامی سخن می گویند اما بنظر می رسد هنوز درباره معنای تحول در فلسفه اسلامی نظر شفافی ابراز نشده است.


به گزارش نئوپدیا به نقل از ایسنا، هم اندیشی «چگونگی تحول در علوم انسانی» امروز (دوشنبه، 24 آبان) در دانشگاه علامه طباطبایی انجام شد و در قالب این مراسم حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی، رییس مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی و رییس شورای سیاستگذاری مجمع عالی علوم انسانی اسلامی، به سخنرانی پرداخت.
در متن این سخنرانی ضمن تشکر از برگزارکنندگان مراسم و گرامیداشت چهلمین سالگرد ارتحال علامه طباطبایی (ره) آمده است: « موضوع بحث بنده "فلسفه نوصدرایی و علوم انسانیِ اسلامی" است. من این بحث را به سه بخش تقسیم می کنم: قسم اول، مقدمه ای درباره کلیت فلسفه اسلامی، قسم دوم، درباره معنا و مبنای فلسفه نوصدرایی و قسم سوم. درباره نسبت فلسفه نوصدرایی با علوم انسانیِ اسلامی.
تا حالا درباب فلسفه یا حکمت نوصدرایی مطالبی از طرف برخی اساتید و پژوهشگران گرامی بیان شده اما من در اینجا با قدری تفاوت و طرح نکات تازه قصد دارم ضمن یادآوری برخی مطالب کلیدی در حوزه کلیت فلسفه اسلامی، اولاً یک تصویر کلی و نسبتاً شفاف از فلسفه نوصدرایی ترسیم کنم و ثانیاً نسبت آن را با علوم انسانیِ اسلامی قدری توضیح دهم.
ابتدا از باب مقدمه هفت نکته کلیدی را خدمتتان عرض می کنم:
یک. قلمرو و کارکرد فلسفه اسلامی، فهم و درک عمیق هستی و پاسخگویی به بنیادی ترین پرسش های بشر در زمینه هستی شناسی است بطوریکه باید گفت ورودش به معرفت شناسی یا انسان شناسی نیز از باب لوازم هستی شناسی است. با این ملاحظه، معنای بسط قلمرو فلسفه در زمینه های دیگر بطورمثال در ساحت زندگی اجتماعی به مفهوم ادامه هستی شناسی فلسفی به حیات اجتماعی است و الا روشن است که فلسفه دستور العمل زیست اجتماعی نیست اما بر روی شکل گیری دستور العمل زندگی اجتماعی اثر عمیقی می گذارد.
دو. در نسبت فلسفه اسلامی و علوم باید اظهار داشت که به تعبیر مرحوم استاد مصباح (ره) فلسفه متکفل اثبات مبادی تصدیقی سایر علوم است و این یکی از وجوه نیاز سایر علوم به فلسفه است و حتی از همین جهت است که به فلسفه به «مادر علوم» تعبیر می شود. البته آنچه امروز تحت عنوان فلسفه های مضاف مطرح گردیده است، فلسفه فراتر از اثبات مبادی تصدیقی علوم، متکفل بحث حول موضوع، هدف، گستره، غایت، احکام کلی یک علم معرفی شده است که گرچه بیشتر این مباحث تحت عنوان رئوس ثمانیه در مقدمه هر علمی بحث می شود اما تجمیع، گسترش و تقویت آن در یک علمی با عنوان فلسفه مضاف می تواند به استواری بخشی به درک کلی ما از علوم و شناخت دقیق تر نسبت یک علم با سایر علوم کمک نماید. با وجود این، لئواشتراوس در تعریف فلسفه سیاسی به دنبال نجات مباحث بنیادی علم از روش تجربی است و پس وقتی از فلسفه سیاسی سخن می گوید، بر روی تبدیل روش مباحث زیرساختی، علوم از تجربی و ظنی به برهانی یا معرفتی تمرکز دارد که به نظر من، اصلی ترین کار فلسفه در رابطه با علوم، همین است که از گذشته به آن اثبات مبادی تصدیقی علوم اطلاق شده است نه فلسفه مضاف به معنایی که دوستانمان مطرح می کنند.
سه. فلسفه اسلامی، آزاد است. یعنی یک دانش بشری "فطرت بنیاد" قلمداد می شود. در اینصورت نه تماماً زاییده دین است، نه چشم بسته و بدون اثبات عقلی آموزه های دینی را می پذیرد، و نه علم کلام است که هدف آن دفاع مستقیم از دین باشد. در چنین شرایطی این پرسش مطرح خواهد شد که پس معنای "وصف اسلامی" در فلسفه اسلامی چیست؟ در پاسخ به این پرسش عرض می کنم که اولا، اسلام پنجره های تازه ای را به روی فلسفه باز می کند و فلسفه را وارد عرصه هایی می کند که فلسفه مستقلا قادر به ورود به این عرصه ها نیست. ثانیاً، فلسفه به خوبی می داند که قادر به پاسخگویی به همه پرسش های اساسی بشر درباره هستی نیست و بدون استعانت از دین نمی تواند به رسالت خود عمل کند پس فلسفه بدون آنکه مجبور باشد از خط قرمز خود یعنی اثبات پذیری عقلی عبور کند، از کمک دین در بسیاری از عرصه ها بهره برداری می کند.
چهار. تنوع در مشرب های فلسفی یا اختلاف نظر در فلسفه اسلامی به منزله قائل بودن به چند حقیقت نیست، بلکه به مفهوم باز بودن راههای گوناگون برای تقرب به حقیقت - ضمن وفاداری به هسته سخت فلسفه اسلامی- است. حال این پرسش مطرح می شود که چه زمانی یک مشرب جدید در فلسفه اسلامی خلق می شود؟ پاسخ این است که: وقتی راه جدیدی برای تقرب به حقیقت کشف شود و پس باید تاکید نمود که هر اختلاف نظر جزئی و هر تفاوت دیدگاهی به منزله شکل گیری یک مشرب تازه فلسفی نیست. در حقیقت، مشرب جدید فلسفی یعنی یک معماری تازه بر روی لایه سخت و جوهر فلسفه.
پنج. تفاوت اصلی فلسفه اسلامی با فلسفه های یونان باستان را باید در خردگرایی ناب و مرزبندی میان فلسفه و برداشت های بی مبنا و حتی در مواردی خرافی از هستی جستجو کرد و تفاوت فلسفه اسلامی با فلسفه های غرب مدرن را باید اولاً، در فطرت بنیان بودن و به تبع آن، در اصول موضوعه حاکم بر فلسفه اسلامی، ثانیاً، در روش فلسفه اسلامی و ثالثاً، در هدف فلسفه اسلامی در نظر گرفت. به بیان دیگر، فلسفه مدرن گرچه با انقلاب فکری دکارت شروع و با اندیشه کانت جلو می رود، اما در مسیری که تا الان طی کرده است، بیش از آنکه جنبه صد در صد عقلی خودرا حفظ کند یا به سمت علم و یا به سمت پراگماتیسم گرایش پیدا کرده است و پس فلسفه های جدید غربی بیش از آنکه انسان را از سردرگمی نجات بدهد بیشتر آنرا در سردرگمی فرو برده است.
شش. میان فلسفه و آراء فلاسفه تفاوت وجود دارد. فلسفه یک دستگاه فکری با معماری های متنوع است و برمبنای آن مجموعه ای از آراء متکثر فلسفی شکل می گیرد. آنچه مسلم است، آراء فلاسفه مساوی فلسفه یا یک مشرب فلسفی نیست که اگر بطورمثال رای یک فیلسوف را باطل کردیم کل فلسفه باطل شده باشد. البته وقتی نقد آراء فلسفی امکان دارد، به طریق اولی نقد فلسفه اسلامی و دستگاه فلسفه و مشرب های آن هم امکان پذیر است اما بطور معمول کسانی که با فلسفه اسلامی مخالفت می ورزند، منشأ مخالفتشان آراء خاص فلاسفه است نه نقد دستگاه فلسفه. ضمن آنکه نمی توان از بیان این مطلب صرف نظر کرد که قسمتی از نقدهایی که به آراء فلاسفه اسلامی می شود مولود عدم درک درست این آراء است.
هفت. امروز برخی از لزوم تحول در فلسفه اسلامی سخن می گویند اما بنظر می رسد هنوز درباره معنای تحول در فلسفه اسلامی نظر شفافی ابراز نشده است. از نظر بنده تحول در فلسفه را می توان در چند عرصه دنبال کرد: یک. در پالایش فلسفه از آراء غیر فلسفی شامل کلامی، عرفانی و غیره. دو. در تقویت نقاط سست، ضعیف و اقناع ناکننده، سوم. در ورود به موضوعات جدیدی که در قلمرو فلسفه هست لکن هنوز فلسفه وارد آن نشده و چهار. در امتداد بخشی به هستی شناسی فلسفی در زندگی اجتماعی.
بعد از طرح هفت نکته ای که از باب مقدمه بیان شد، لازم می دانم در معرفی فلسفه نوصدرایی ده مطلب اساسی را با شما عزیزان در بین بگذارم:
یکم. فلسفه صدرایی همچنان یکی از قوی ترین مشرب های فلسفه اسلامی است چونکه با پیوند میان برهان، قرآن و عرفان هم قدرت بینایی فلسفه را دوچندان کرده و هم قدرت حل مسائل و گره های هستی شناسانه را مضاعف ساخته است. در عین حال نقد فلسفه صدرایی منتفی نیست و هیچ وقت از دستور کار طرفداران واقعی فلسفه صدرایی خارج نشده است.
دوم. فلسفه نوصدرایی در عرض فلسفه صدرایی نیست بلکه با اذعان به قوت و کارایی فلسفه صدرایی، مکمل و ادامه بخش فلسفه صدرایی است.
سوم. اولین کار اصلی فلسفه نوصدرایی سرایت دادن فلسفه صدرایی در مسائل اجتماعی بدون خروج از قلمرو فلسفه اسلامی است. به عبارت دیگر، نوصدرائیان در عمل فلسفه را بدون آنکه موضوع فلسفه را تغییر دهند وارد ساحت جامعه کرده اند. هر چند هنوز فاصله فلسفه نوصدرایی با نقطه مورد انتظار زیاد است.
چهارم. کار دوم فلسفه نوصدرایی، مواجهه بامکاتب الحادی است. یعنی تا حالا نه فقط رویارویی فلسفه نوصدرایی با این مکاتب بسیار وسیع و عمیق بوده است، بلکه در بیشتر این موارد مکاتب الحادی مغلوب فلسفه نوصدرایی بوده اند که نمونه بارز آنرا در نقد های بنیان افکن مرحوم علامه طباطبایی بر مارکسیسم باید جستجو نمود.
پنجم. کار بعدی فلسفه نوصدرایی، پالایش و تخلیص فلسفه صدرایی است. نمی توان رد کرد که قسمتی از متون فلسفی مرحوم صدرالمتالهین وارد مباحثی شده که یا ربط وثیقی با فلسفه او ندارد و یا اثبات پذیری او به روش حکمت متعالیه به آسانی ممکن نیست. پس پالایش فلسفه صدرایی و خالص سازی آن که البته همه از رهگذر نقد صورت گرفته و می گیرد یکی دیگر از کارهای نوصدرائیان بشمار می رود.
ششم. کار دیگر فلسفه نوصدرایی نقد، تکمیل و نوآوری در طول فلسفه صدرایی است. در حقیقت، فلسفه نوصدرایی نه فقط نقد فلسفه صدرایی را کنار نمی گذارد و هیچ تعصب کور کورانه ای به آراء مرحوم ملاصدرا ندارد بلکه باب نوآوری در متن فلسفه صدرایی را نیز نمی بندد که برای نمونه می توان به نوآوری های مرحوم علامه طباطبایی اشاره نمود که استاد جوادی آملی حفظه الله تعالی در کتاب شمس الوحی تبریزی به آنها اشاره کرده اند.
هفتم. سرجمع فلسفه نوصدرایی با تکیه به فلسفه صدرایی دارای خاصیت هایی است که اهمّ آن عبارت اند از: فطرت محوری، نسبیت گریزی، وسعت دهی به منابع و روش های شناخت، خردسالاری، سکون و جمود ستیزی و حرکت مندی، کمال گرایی و واقع گرایی. البته همه این خاصیت ها را باید به یک خاصیت مهم دیگر پیوند زد و آن این که فلسفه صدرایی و نوصدرایی در عین حال که خط قرمز خودرا تحقیق پذیری عقلی می داند، ضمن اثبات عقلی دین، نه فقط وحی را دارنده امتیازات بی همتا می داند بلکه کمال بهره را از دین در جهت باز کردن گره های نظری می برد و متقابلا از دین نیز در مقابل هجمه های فکری حمایت می کند.
هشتم. فلسفه صدرایی و نوصدرایی، به این دلیلهای از توان تمدن سازی برخوردار است: یک. این فلسفه هستی شناسی را ادامه اجتماعی می دهد ( شامل نظری و عملی )، دو. این فلسفه تعالی بخشی اجتماعی و هم افزایی اهالی جامعه برای کمال را لازمه تعالی بخشی فردی در مدار هستی می داند. سه. این فلسفه در عین حفظ استقلال خود، با دین رابطه تنگاتنگی دارد و دین را در قانون گذاری اجتماعی مدد می رساند. چهار. این فلسفه در ساخت علوم انسانی و اجتماعی بعنوان مغزافزار تمدن، نقش کلیدی دارد.
نهم. امام خمینی (ره) و علامه طباطبایی (ره) بانیان اصلی فلسفه نوصدرایی محسوب می شوند و شاگردان این دو بزرگوار تا حالا در عمل بیشترین خدمت را به شکل گیری و نیز بسط و تعمیق فلسفه نوصدرایی کرده اند. به بیان دیگر، امام خمینی (ره) در همه عرصه ها خصوصاً در ساحت فلسفه سیاسی موسس بخش مهمی از فلسفه نوصدرایی محسوب می شوند و همین طور مرحوم علامه طباطبایی و شاگردان بزرگ ایشان مانند استاد شهید مطهری (ره)، حضرت آیت الله جوادی آملی مدظله العالی و مرحوم علامه مصباح یزدی رحمت الله مقابل، که البته ضمنا شاگرد امام خمینی هم بودند نیز در زمینه هستی شناسی، در عرصه معرفت شناسی و در عرصه انسان شناسی موسس وجوه دیگر فلسفه نوصدرایی هستند که انشاالله این راه از طرف شاگردان این بزرگواران ادامه خواهد یافت.
دهم. فلسفه نوصدرایی قسمتی از راه را رفته اما هنوز راه های نرفته، کم کاری ها یا بی عملی ها در این ساحت نیز کم نیست. من در اینجا به چند مطلب اشاره می کنم: یک. پس از رحلت علامه طباطبایی و استاد شهید مطهری، رویارویی فکری با مکاتب بشری شامل الحادی و سکولار با افت روبرو شده و هنوز نوصدرائیان با بخش مهمی از فلسفه های معاصر و پرسش های بنیادی برآمده از این فلسفه ها، مواجهه مبتکرانه ای نداشته اند. دو. در مواردی فلسفه نوصدرایی جایگاه خودرا با علم کلام خلط کرده و آزادی و استقلال خودرا فدای مواجهه کلامی به حملات مقابل دین کرده است. سه. کانه هنوز نوصدرائیان قدر و قیمت واقعی انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آنرا ندانسته و در جهت تئوریزه سازی جامع یک نظم اجتماعی جدید و رقیب غرب گام های بلندی برنداشته اند. چهار. فلسفه نوصدرایی هنوز تاثیرات عمیقی در فقه و سوق دادن آن به فقه عقل گراتر، کلان نگر و نظام ساز نداشته است. پنج. با آنکه فلسفه نوصدرایی گام های موثری در ادامه اجتماعی خود داشته اما هنوز نتوانسته خردگرایی نوصدرایی را در فرهنگ و سبک زندگی مردم رواج دهد.
خب حالا جای پاسخ به این پرسش است که فلسفه نوصدرایی چه نسبتی با علوم انسانیِ اسلامی برقرار می کند؟ در پاسخ به این پرسش به ذکر هفت مطلب مهم اکتفا می کنم:
اولاً. همچنان که رابطه فلسفه با علوم اثبات مبادی تصدیقی می باشد. فلسفه نوصدرایی نیز چنین نقشی را در قبال علوم انسانی و رشته های آن می تواند ایفا کند. به بیان دیگر، از نظر بنده فلسفه صدرایی نقش ساخت لایه زیرین فندانسیون یا نقطه مرکزی هسته سخت علوم انسانی اسلامی را دارد.
ثانیاً، حضور تعیین کننده فلسفه نوصدرایی در هسته سخت علوم انسانی اسلامی به منزله عدم حضور تعریف شده و هدفمند فلسفه صدرایی در سایر لایه ها و مناطق علوم انسانی اسلامی نیست. حتی اگر گفته شود فلسفه نوصدرایی در تمامی این لایه ها مانند اکسیژن جریان دارد اغراق نیست.
ثالثاً از آنجائیکه علوم انسانی نمی تواند بدون تکیه گاه باشد و چنانچه قبل تر هم اشاره شد، فلسفه نوصدرایی در علوم انسانی اسلامی چنین نقشی را بر عهده دارد، علوم انسانی از نسبیت گرایی افراطی نجات می یابد هر چند باید توجه داشت که وجود نسبیت غیر مطلق نه قابل انکار است و نه مذموم و علوم انسانیِ اسلامی نیز از نسبیت خلاصی کامل نخواهد داشت.
رابعاً. علوم انسانی اسلامی به جز کانونی ترین بخش از لایه سخت خود در سایر لایه ها ظنی است و ابتنای آن بر فلسفه نوصدرایی به منزله حداکثری دیدن دسترسی این علوم به قطعیت نیست ضمن آنکه این علوم جز در قسمتی از مبانی در سایر لایه ها و مناطق خود به قطعیت نیاز ندارد.
خامساً. جمع بین برهان، قرآن و عرفان، تاکید بر تعالی بخشی و نیز جامعه نگری در فلسفه نوصدرایی، سبب می شود که این فلسفه با دین در جهت ساخت علوم انسانی تشریک مساعی راحت تری داشته باشد و در شکل گیری و تکامل علوم انسانی اسلامی نقش موثرتری ایفا کند.
سادساً. ابتنای علوم انسانیِ اسلامی بر فلسفه نوصدرایی مانند ابتنای علوم انسانی بر دین، نه نسبت این علوم با علوم تجربی و یا تفسیری را کم می کند و نه از کارایی این علوم در جنبه های عینی کاهش می دهد.
سابعاً. از منظر فلسفه نوصدرایی، تفاوت اصلی علوم انسانیِ اسلامی با علوم انسانی سکولار را باید در نسبیت گریزی، در خردگرایی ناب و فطرت بنیاد، در محترم شمردن وحی و اظهار نیازمندی به آن در عرصه های معین، در تعالی بخشی به انسان و جامعه انسانی، در پیوند میان حیات دنیوی و اخروی، در قدرت منحصربفرد او برای حل اختلافات و منازعات بشری و به تبع آن، در آرامش بخشی به انسان و جوامع انسانی در نظر گرفت.»




منبع:

1400/08/26
11:39:16
5.0 / 5
347
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۸ بعلاوه ۳
NeoPedia